پست‌ها

نمایش پست‌ها از June, 2006
پنجشنبه ۲۵ خرداد ۸۵

وبلاگ يك جوراهايي نمود فرديت آدم هاست. جايي براي اينكه دنيا را از دريچه چشمان خودمان ببينيم و بنويسم. اما وقتي آدم قطره اي مي شود در دريا و خودش را از يادمي برد. نوشتن در وبلاگ هم سخت مي شود. حرف براي گفتن از اين روزهاي عزيز و لعنتي زياد دارم. اما حالا هيچ وقتي براي نوشتن از خودم و براي خودم ندارم.
فارغ از همه اتفاقاتي كه افتاد من اين روزها لحظه هاي نابي را تجربه كردم. لحظه هاي نابي كه سخت بودند. خيلي سخت اما همانقدر هم زيبا بودند. تجربه اين لحظه ها را حتما مي نويسم.
تا من خودم را دوباره پيدا كنم و بشوم مريم صورتك، اين نوشته محشر نوشين عزيزم را بخوانيد:
ترديد نكنيد كه ما زنان اين قوانين ناعادلانه را بالاخره تغيير خواهيم داد چون روز 22 خرداد امسال، مردان جديد امروز ايران نيز با حضور پرشمارشان، نشان دادند كه آن‎ها هم اين قوانين را نمي‎خواهند. همه‎ي كساني را كه بازداشت كرده‎ايد، آزاد كنيد و به جاي احضار و بازجويي و به خانه‎ي اين و آن رفتن (افزون بر شايعات ترس‎آور و ايجاد فضاي دلهره و ارسال اس. ام. اس هاي تهديد‎كننده قبل از برگزاري تجمع) حداقل ميان تصميم‎سازان‎تان جلسه‎اي…
جمعه ۹ تیر ۸۵ سرشار از انرژي ام اين روزها. انرژيي كه با اميد توام شده و مرا به جلو مي راند.اين هجوم امواج انرژي‌زا از همان شب 22 خرداد شروع شده است. از همان شب لعنتي كه تا صبح بيدار بودم و دلنگراني يك لحظه رهايم نمي كرد. اما در كنار همه اين دلشوره ها و ترس ها ، اميد هم بود و شوقي كه در آن اوضاع و احوال، كمي غيرعادي بود. انگار كه بخواهم پوششي دروغين بر روي ترس‌ها و دلشوره ها و نگراني هايم بگذارم.شوق و هيجان من اما واقعي تر از آن بود كه بتوانم ناديده اش بگيرم.
آن روزها داشتم كتاب «سناتور» را كه پروين اردلان عزيز و نوشين احمدي خراساني نازنينم نوشته‌اند مي‌خواندم و درست به همان جايي رسيده بودم كه «مهرانگيز منوچهريان» داشت براي تغيير قوانين مدني زن ستيز تلاش مي‌كرد.باقي قصه را كه چطور اين تلاش ها منجر به اصلاحات نيم بندي در قانون خانواده شد و بعد ازانقلاب همه‌اش دود هوا شد و تظاهرات 5 روزه هزاران نفري زنان هم نتوانست كاري از پيش ببرد را قبلا در كتاب «جنبش حقوق زنان در ايران» خوانده بودم وحالا وقتي مي ديدم كه ما داريم تلاش مادران و مادربزرگ‌هايمان را از سر مي گيريم و بار ديگر صداي اعتراضمان …