۱۳۸۵ مرداد ۹, دوشنبه

من به بارش مداوم باران مي انديشم


چهارشنبه ۴ مرداد ۸۵


خواستم یک پاراگراف از مطلب پروین اردلان عزیزم را اینجا بگذارم و به بقیه اش لینک بدهم.اما آنقدر همه اش خواندنی بود که نتوانستم انتخاب کنم و همه اش را می گذارم اینجا. اصل مطلب هم در انجمن زنان زنده منتشر شده است.

وقتي سايه "ناتواني مدني" بر سر بسياري از نهادهاي مدني سنگيني مي کند انگار آنان که قصد دارند کمي کار کنند و در حاشيه و خارج از هرم قدرت و همسو هاي آن فقط کمي عرصه تنگ و خفه جامعه را بازکرده و خواسته هاي خود را مطالبه کنند سزاوار اتهامات بيشتري هستند، اتهاماتي که گاه از زبان نيروهاي امنيتي ما، گاه از زبان بازدارندگان بي عمل، و گاه از زبان تخريب کنندگان بي هدف، و بالاخره گاه از زبان منتقدان فمينيست ما بر زبان جاري مي شود تا در برابرحرکت هاي مستقل زنان بايستد.


ابتدا با ديدن سرمقاله شهلا شرکت (1) به مثابه نوشته سردبير مجله زنان و روزنامه نگار فمينيستي که به دليل انتقاد به روش ما، خودش و همفکرانش امضا کننده فراخوان تجمع 22 خرداد نبودند، خوشحال شدم. چون بر اين باور بودم که امکان گفتگو و همگرايي در فضاي نقد با در نظر گرفتن تفاوت ها قابل پيش بيني است نه در کناره گيري و شماتت گويي. خوشحال بودم که شهلا شرکت راه اول را برگزيده و با نقد بر روش ما مي خواهد زمينه ادامه بحث و فعاليت هاي مشترک آتي را فراهم نمايد، و چون برخي از ”دوستان“ نيست كه با روش‎هاي غيراخلاقي حتا فرصت دفاع را از ما مي‎گيرند. اما اين خوشحالي ديري نپاييد چون در همان جملات آغازين، خودم و ديگر امضا کنندگان فراخوان تجمع 22 خرداد را در صف "انقلابيون" خطرناک، "خود خدا بين"، "قدرت" طلب و "هدايت کنندگان به دوزخ" ديدم که به زور و "کشان کشان" قصد داريم مردم را به "بهشت" ببريم و از روش و رفتار اصلاحي هم هيچ نياموخته ايم و از کار فرهنگي هم هيچ نمي دانيم!

خب ما مي مانيم و اين همه اتهاماتي که مسلسل وار در همان جمله هاي آغازين برسرمان آوار مي شود. در اين تسلسل واژگاني که از جلوي چشمانم در رفت و برگشت است، به سال‎هاي آغازين انقلاب سفر مي کنم و زخم هاي در پي آن، اوج گيري اعتراضات زنان، سركوبي اعتراضات، بي حقوق شدن هاي زنان مان، تسويه و حذف زنان مان، خورد شدن مادراني چون مادرم از صاعقه تحقير چند همسري و هوو داري و حقوق غير انتخابي مان، از دست دادن هاي بسيارمان و خاطره هاي تلخ و سمجي که نمي گذارند از ياد ببريم شان... در بازگشت، دلم مي گيرد از قلمي که شهد انقلاب را چشيده و به ما اتهام "انقلابي گري" مي زند. شهلا شرکت عزيز! اتهامات غليظي که شما بر صفحه مستند کرديد، لابد راهگشاي گشايش پرونده هاي بسته نشده ما خواهد شد و زخمي که برجاي مي گذارد فراتر از اتهامات حکومتي است. من هم چون شما تاکيد دارم که تنها حکومت ها نيستند که نقش گر دوران اند. اين انديشه و نگاه حکومتي است که گاه از زبان دوستان هم هدف زخمي کاري تر بر دل مي نشاند.


سرمقاله شهلا شرکت، پر از تناقض است و اين شايد ناشي از تناقضات در خواسته ها و روش هاست که گاه ناخودآگاه در روح نوشته ظاهرمي شود و از صحراي کربلا سر بر مي آورد و شايد هم ناشي از روشن نبودن تکليف فمينيست هاي اسلامي ما با خودشان هست که به جاي طي مسيري آگاهانه، به اقتضاي شرايط عمل مي کنند تا "نم نم باران" را بدون "بيم و مقاومت" تداوم بخشند و از زير "رگبار تند باران" جان سالم به در برند. اما خانم شرکت عزيز، من به "بارش مداوم باران" اعتقاد دارم تا ريگ‎زار تفته‎ي سرزمين‎ام، تا كوير تشنه‎ي خاكم، خاكي در آرزوي رستن است و زمين خشک مردسالارانه مان را با نوازش مداوم خود سيراب كند و اي كاش که اين بارش پرنوازش را از تداوم نياندازيم.


اختلاف ما دراينجاست که سبب مي شود برخي مان تنها يک روش (فقط يك روش) را زمينه ساز کار فرهنگي بدانيم و هرگونه روش ديگري که فرا راهمان قرار مي گيرد با اتهام زني کناره زنيم. "سنت گرايي در روش" هم همانقدر مي تواند خطرناک باشد که "هدف فرض کردن روش" به دنبال دارد. تنوع و خلاقيت در روش هم مي تواند بر درگير کردن افراد و گروه هاي بيشتر، حول مطالبات زنان کارساز باشد و به قول شما نخبه گرايانه هم نباشد. تجمع 22 خرداد روشي مسالمت آميز و خياباني براي درگير کردن زنان و مردان کوچه و خيابان بود. آن هم به امضاي بيش از دوهزار نفر که بسياري شان هزينه پرداز کار فرهنگي شان هم بوده اند. اگر انتشارمجله اي وزين چون زنان، يا "رسانه اي کردن" و "شبکه سازي" و " برگزاري کارگاه هاي آموزشي" بتواند کاري فرهنگي محسوب شود چرا تجمع مستقلي که فراخوان دهندگانش سال‎هاست درگير کار مدوام فرهنگي هستند و تنها سالي يک بار ظهور نمي کنند، نمي تواند امري فرهنگي محسوب شود؟


روش ها هدف نيستند که نتايجي سريع را از آنها انتظار داشته باشيم. مگر شما که دست به انتشار مجله مي زنيد آيا توقع داريد که همه زنان را در پروسه کارفرهنگي تان به سرمنزل آگاهي برسانيد که مي نويسيد :" آيا صرف انجام يک عمل مورد نظر است يا وصول به نتيجه ؟" سياست هاي خياباني براي وصول به نتيجه نيست که براي تاثير گذاري بر چشم ها، ذهنيت ها، عمومي کردن خواسته ها و نشان دادن حقارت نهفته در قوانين است. آيا شکستن فضاهاي مردانه شهري، آن هم فقط براي يک ساعت که تنها فضاي زنانه اش را مانتو فروشي ها و آرايشگاه ها و فروشگاه هاي لوازم خانگي اش تشکيل مي دهد کاري فرهنگي نيست؟ سرريز شدن اخبار تجمعي - که بارها غيرقانوني خوانده شد – در خبرها و رسانه هاي پرسانسورمان ـ و حتي نشريه شما ـ کاري فرهنگي نيست؟ به واکنش واداشتن وزير اطلاعات و وزير دادگستري و فرمانده نيروي انتظامي و ديگر مسئولاني که تا کنون حضور مستقل زنان را باور نداشتند و اکنون ناچار به پاسخگويي مي شوند کاري فرهنگي نيست؟

اي کاش شما مي توانستيد همچون روشي که خود پيش گرفته ايد، در پي هدف و مقصود آني از روش هاي ديگر نباشيد يا کمي منصفانه تر ببينيد. شما هيچ مي دانيد که بعد از تجمع 22 خرداد براي شنيدن صداي انتقاد منتقداني چون شما و نقد و نظر در فضاي عمومي هيچيک از امکاناتي که بايد به عموم شهروندان تعلق داشته باشد در اختيارمان قرار نگرفت و با درخواست مان مخالفت شد؟ پيش تر و پيش از تجمع نيز ما "جوجه اردکان زشت" جنبش زنان بوديم و همچنان نيز خواهيم بود. زيرا نه دستي در قدرت داريم و نه نفوذي بر آن، حقوق شهروندي و سالن هاي عمومي هم که جهيزيه "از ما بهتران" مان است.


شهلا شرکت در سرمقاله خود ابتدا از اشتراک در هدف با موافقان برگزاري تجمع مي گويد، يعني "اصلاح قوانين تبعيض آميز" و اشاره دارد که تلاش براي رفع اين قوانين سال هاست که دنبال مي شود و "هرکسي بر اساس تجربه و دانش خود به شيوه هاي خروج از بن بست مي انديشد"، اما کمي پايين تر تاکيد مي کند که "اختلاف نظر در روش به تشخيص اولويت ها و ترتيب بندي مسائل زنان هم بر مي گردد، درست است که مشکلات حقوقي مصاديق عيني تر و مالموس تري در اين حوزه دارند .... اما تجربه نشان داده زير ساخت اين مشکلات، بيش از تاخر فرهنگي قوانين، استحاله زنان در آموزه هاي محدود کننده سنتي، تابعيت خود خواسته آنان از قوانين نانوشته و مسحور شدن با افسون تقديس هاي غلو شده اي است که به نام حقيقت به آنها فروخته مي شود.." بنابراين همان طور که تاکيد دارد بايد شيوه "آهسته و پيوسته" فرهنگي را پيشه کرد تا پس از تغييرات فرهنگي تغييرات حقوقي را دنبال کنيم. خب اين همان گفتمان مردمدارانه است که قرباني را گناه کار و همواره اولويت ها و خواسته هاي زنان را زير مجموعه حل مشکلات عظيم تري مي داند که اکنون زير عنوان فرهنگ بيان مي شود. بي آنکه متوجه باشد که مطالبات حقوقي امري جدا از فرهنگ نيست که يکي را جدا از ديگري به انجام برسانيم. آيا همين بحث تغيير قوانين كه محور اصلي فراخوان بود، دفترچه هاي "تاثير قوانين بر زندگي زنان" که در سطح شهر پخش شد ، مقالات و نظرات گوناگوني که در سايت هاي خبري منتشر شد، حضور گسترده مردمان شرکت کننده و رهگذر و انتشار آنچه زنان در ميدان هفت تير مي خواستند و آنچه بر آنان گذشت در تغييرات فرهنگي موثر نيست؟


ما بر خلاف نظر شما قصد انقلاب در قانون نداشتيم که يک روزه همه ساختارها را دگرگون کنيم و باور داشتيم که صرف برگزاري يک تجمع نمي تواندمارا به مقصود برساند اما از شما مي پرسم آيا پروسه اين حرکت، نمي تواند گامي کوچک در تلنگر زدن به "زنان استحاله" شده اي باشد که شما از آنان سخن مي گوييد؟ شما که اين استحاله شدن زنان را مي بينيد حتما جز انتشار مجله به شيوه هاي ديگري هم مي انديشيد. پس چرا به جاي توصيه به "استحاله در روش" ، به تاثير مثبت ديگر روش ها نظر نمي کنيد؟

شهلا شرکت عزيز آري من بر اين باورم که "امر شخصي سياسي است"، چون قوانين برهمه جوانب زندگي ما زنان تاثير گذار است و تغيير آن و عمومي کردن اين مسئله به شيوه هاي مسالمت آميز ـ و نه الزاما بي هزينه ـ را تاثير گذار بر زندگي زنان مي دانم. هزينه ها و فايده هاي ما را شيوه زندگي مان تعيين مي کند اگر مدعي تلاش فرهنگي براي تغيير موقعيت خودمان و زنان هستيم، به قوانين تبعيض آميز نقد داريم و تغيير آن ها را تاثير گذار بر فرهنگ زندگي مان مي دانيم نمي توانيم نسبت به ساختارهاي تبعيض آميز بي تفاوت باشيم و به راحتي از کنارشان گذر کنيم و هزينه اي نپردازيم. من بارها حلاوت استفاده از ميز ثابت، حقوق ماهانه ثابت و کسب درآمد از طريق فعاليت هاي اجتماعي را به تلخي بي پولي هايش بخشيدم تا دريابم که هرکاري را بهايي است و نمي توانم براي حفظ منافع شخصي ام "روش" را هدف قرار دهم و همه چيز را با هم داشته باشم. آن که مي خواهد از نم نم باران لذت ببرد و لباسش هم خيس نشود، دربرابر رگبارهاي تند هم پناه مي گيرد تا نه سيخ بسوزد و نه کباب.


اگر براي شرکت در تجمع زنان همه سختي ها و هزينه هايش را به جان مي خرم نه به واسطه "قيم وار" انديشي و "رستگار" کردن مردمان و "نمايندگي" کردن زنان که به واسطه نشان دادن حضور واعتراض جمعي ام در جامعه اي است که خودسوزي، خودکشي، و فرار از خانه و روسپي گري و شوهر کشي (به مثابه اشکال فردي اين اعتراض) زنان بسياري را به خاطر خلاها و تبعيضات قانوني به قربانگاه مي کشند. وقتي شکاف بين خواسته ها و داشته ها عميق تر مي شود واقعه اي فرهنگي رخ داده که آماده‎ي سر دادن صداي جمعي است و نامگذاري يک روز و سرود سازي براي آن حتي از سوي "گروهي کوچک"، بهانه‎اي براي بسيج جمعي خودمان و زنان و مرداني است که هرچند در حاشيه ايم اما، در حد بضاعت‎ كوچك‎مان، قدرت آن داريم که فضاي رسمي را به چالش کشيم. آري ما گروه هاي کوچکي هستيم که يکديگر را در همين پروسه هاي فرهنگي و گاه در خيابان مي يابيم نه در پستوي خانه هايمان.


شما با ذکر اين نکته که امر "سياسي شخصي" است به واقع از بيان اين نظر که "امر خياباني سياسي" است به ظرافت رد مي شويد. شايد اعتقاد داريد خيابان جاي زن نيست و هرگونه اعتراض خياباني مستقل زنانه فراروي از نقش هاي زنانه خلوت گاهي است. چون شيوه هاي اصلاحي را با شيوه هاي بي دردسر يکي مي دانيد حال آنکه به نقش جنبش ها واقف نيستيد که نه روياي انقلاب دارند و نه خشونت طلب اند اما براي پيشبرد جنبش قائل به پرداخت هزينه هم هستند. مي پرسيد "واقعا با ايجاد زمينه براي اعمال خشونت آن هم به صورت "علني" چقدر به هدف رسيده ايم؟" از شما مي پرسم حرکت ما خشونت آميز بود يا قوانيني که خشونت را زير سقف خانه هاي ما "پنهاني" و بي صدا بر زنان فرود مي آورند؟ چرا بايد از علني کردن مسائل مان وحشت داشته باشيم؟ ما مگر شهروند اين کشور نيستيم ؟ در کجاي دنيا تجمعات مسالمت آميز، زمينه ساز خشونت هستند؟شما حتي با نقد خود، نه فقط حرکت جنبش زنان، بلكه حركت دانشجويي يا سنديکايي را هم زير سوال برده ايد و متاسفانه ما را به مقلدان شيوه هاي غربي متهم کرده ايد. حال آنکه به ياد دارم که در همان جلساتي که شرکت نکرديد برخي از همفکران شما بر ما ايراد مي گرفتند که 22 خرداد براي چه؟ اگر 8 مارس، روز جهاني زن مي شود به اين دليل است که در آن روز چند زن کشته شدند ما مگر چند زن کشته داده ايم؟ ما در پاسخ از مسالمت آميز بودن تجمع مي گفتيم و شجاعت هزينه پردازي؛ و همان ها بعد تر بر دل مدافعان تجمع اين وحشت را انداختند که کشته مي دهيد چون دستور تير دارند!! خانم شرکت ما قصد انتحار نداشتيم که از خودمان اسطوره بسازيم، من هم مانند شما به شيوه هاي اصلاحي و نه انفعالي معتقدم. اما اصلاح طلبان ما طي دوران 8 ساله شان به رغم شوري که براي اصلاحات در ذهن ها پديد آوردند، همين حرکت هاي مسالمت آميز دانشجويي و سنديکايي را با شعارهاي دوري از خشونت ورزي به انفعال کشيدند. تجمع مسالمت آميز 22 خرداد مگر جز آن بود که توسط پليس و زنان پليسي که شما برايشان دل مي سوزانيد به خشونت کشيده شد؟ آيا واقعا شما به شکل گيري پليس زن اميد بسته بوديد که اکنون بر رفتار آنان تاسف مي خوريد؟ شما که گزارش ويژه يک شماره خود را به زنان پليس اختصاص داديد واقعا بر اين باور بوديد که از اين ساختار سلسله مراتب مردسالارانه، زناني عدالت خواه يا فمينيست بيرون مي آيند يا زناني که براي اثبات توانايي خود و هم طراز بودن شان با مردان، مردانه تر با باتوم بکوبند؟ بهتر است به واقعيت ها دل خوش کنيم نه سريال هاي تلويزيوني پليسي مان که برگردان سريال هاي خارجي در کشورهاي آشنا با دموکراسي هستند و پليس‎هاي زنش را با نگاه و رفتاري انساني نمايش مي دهند.


سرمقاله اي که با اتهام به فراخوان دهندگان تجمع آغاز مي شود و اقدام آنها را "انقلابي گري" و "زمينه ساز خشونت" تفسير مي کند، خواننده را در انتها و در انتظار صدور حکم، بهت زده مي کند، در انتها با چرخشي نرم تيغ انتقاد را به سوي نيروي انتظامي نشانه مي گيرد که چرا "در برابر جمعي از زنان نافي خشونت که براي اعتراضي آرام به کاستي هاي حقوق مدني خود گرد آمده اند" نه "مروت" مي ورزند و نه "مدارا "مي کنند! و من واقعا نمي فهمم ما که از منظر نويسنده، نه اهل مدارا بوديم و نه نافي خشونت چگونه در انتهاي سرمقاله تغيير ماهيت مي دهيم؟! ناهمخواني بحث آغازين با بحث پاياني مقاله را با هيچ توجيهي سازگار نيافتم. جز آن که به نويسنده سرمقاله بگويم که اي کاش همان قدر که شهامت داشتيد و دلايل محکوميت ما را برشمرديد در انتها نيز حکم خود را صادر مي کرديد تا نه به واسطه "توطئه دشمن" که با تيغ مخرب دوست از بازي حذف شويم.





اسمم چی بود؟