پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2007

کمپین یک میلیون امضا در بند عمومی زندان اوین

هر راهرو را که رد می کنیم، یک در پشت سرم قفل می شود. درست همانطوری که سعیده اسلامیه گفته بود ای کاش گزارشم را با آن شروع می کردم. این بار اما گزارشی در کار نیست. این زنی که پشت سرم می آید زندانبان من است و من زندانی او. هنوز باورم نمی شود که دوباره برگشته ام به بند زنان اوین.از اینکه بدون هیچ توضیح و قرار قانونی ما سه نفر را از بقیه جدا کرده و به بند عمومی می برند عصبانی ام، اما آنقدر از دیدن دوباره بند زنان ذوق زده ام که عصبانیتم را فراموش می کنم .هیچ وقت فکرش را نمی کردم در لباس یک زندانی به بند عمومی اوین برگردم.  حالا من دیگر آن دختر روزنامه نگاری که با کلی هماهنگی وارد اوین شده بود نیستم. زندانی ام. یکی از 33 زنی، که حالا در انفرادی اند و جرمشان خواستن حقوق برابر است. ساعت 11:30 شب است. از جلوی دفتر رئیس زندان که رد می شویم سه تا راهروی پیچ در پیچ است، 20 تا پله را که بالا می رویم، اولین در پشت سرمان قفل می شود. یک در آهنی میله میله. اول راهرو آشپزخانه است و ته راهرو بند زنان. دومین در را که قفل می کنند، یعنی ما رسما وارد بند شده ایم.زندانبان مان پایین پله ها ما را تحویل شهلا جا…