از تو کجا گریزم

این چند روز مردم اینقدر که تو پریشان بودی. پریشان که می شوی دست و پایم را گم می کنم. کنارت که باشم آنقدر حرف می زنی و گوش می دهم تا آرام شوی.وقتی که نیستم فقط فلج می شوم.  از پشت تلفنی که صدایش خوب نمی رسد و  چتی که هی قطع می شود، چطور می توانم آرامت کنم آخر وحشی پریشان حال من.
می خواستم فرار کنم از تو و بروم گم شوم در آخر دنیا. نمی شود انگار. نمی توانم انگار.
همه دیوار را پر کرده ام از عکس های تو. از عکس های ما. از عکس ها من که زل زده به دوربینی که تو پشتش هستی.
هنوز می خواهم از تو فرار کنم......... این عکس ها چیزی را عوض نمی کند، همه این خانه، همه این شهر بوی تو را می دهد. عکسهایت  هم که جلوی چشمم نباشند، داستان همان است که بود.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین