هی می نویسم و پاک می کنم و صبر می کنم، مبادا که کلماتم آزارش دهد، روزش را خراب کند. چنین شود. چنان شود
هی صبر می کنم و چیزی نمی گویم و اخرش حتما خل می شوم. این چند کلمه را اینجا نوشتم که از زور خل نشدن برایش ننویسم که چقدر منتظر جوابش بودم. و چقدر همه جا را چک کردم و  آخرش فکر کردم حتما باد نامه ام را با خود برده است. یا شاید هم عزیز من سواد نوشتن ندارد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

خداحافظ برلین

جاده

نگاه کردن به او