. گاهی فکر می کنم شاید این تردید ها، این هراس ها و این دل لرزه ها هم بخشی از زندگی است.هنوز دلم می لرزد برایش. هنوز یک روز که صدایش را نمی شنوم پرنده ای خودش را به در و دیوار می زند. هنوز می شود هرجای دنیا که باشیم دست کم روزی یکی دو ساعت پای تلفن برای هم حرف بزنیم و خسته نشویم.
هنوز یک روز نبوده که از هم بی خبر باشیم. هنوز وقتی سراغش می روم مطمئنم که منتظرم است.
اینها را نوشتم اینجا که یادم باشد عشق گاهی آنقدر ساده است که دیده نمی شود
اینها را اینجا نوشتم که یادم باشد تمام این سالها هر وقت که خواسته ام بوده و به تمامی بوده است.
دیشب خواب دیدم در دریا شنا می کردم. آرام و سبکبال. مثل پرواز بود. دیروز که تن به آب دادم و آوازخوان قدم به قدم جلو رفتم دلم تن سپردن به دریا می خواست. خوب است که هنوز می شود آرزوها را رویا کرد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین