آنا کارنینا


کتاب می خوانم دوباره. مرتب و هر شب. چند وقت بود که عادت کتاب خوانی ام آنطور که همیشه بودم، از دست رفته بود؟ عمرش بیشتر از این آوارگی ها است. نه که کتاب نخوانده باشم اما آن آدمی که همیشه  بالای تختش و داخل کیفش کتاب بود و عمر هیچ کتابی به هفته و ماه نمی رسید هم نبودم دیگر. گرفتار کرده بودم  خودمم را و حالا این تنهایی فرصت دوباره ای است برای  پناه بردن به زندگی و تجربیات و مشاهدات آدمهایی که شجاعت بیرون ریختن  و به اشتراک گذاشتن فکرها و گاه تخیلاتشان را دارند.
آنا کارنینا را یک هفته ای طول کشید که تمام کنم.تولستوی همیشه شاهکار است. به همان اندازه که 12 سال پیش از خواندن جنگ و صلح سرشار شدم، از آناکارنینا هم لذت بردم. حتی بیشتر از آن یکی. این بار در کنار لذت بردن از کتاب و غرق شدن در روسیه آن سالها، حواسم هم بود که کلمات چطور کنار هم می نشینند.
چقدر سرگشتگی های آنا را می فهمیدم. مدام با مادام بوآری  مقایسه اش می کردم. آنا شجاعتر بود. آنقدر که حتی از مرگش هم متاسف نشدم.  

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین