من فقط عاشق بودم

فردا که بیاید می شود یک سال که تو آمده ای.هنوز گاهی اوقات می ترسم چشمهایم را باز کنم و ببنم تمام این یک سال فقط یک رویا بوده. می ترسم که آن کابوس لعنتی هنوزتمام نشده باشد هنوز و چشمهایم را که باز کنم تو نباشی. عکس هایت را زده ام به دیوار نه برای اینکه یادت باشم، برای اینکه خاطرم جمع باشد که همین چند روز پیش سرم روی شانه ات بوده و دستم در دستانت.
می بینی همین بهانه های کوچک خوشبختی هم گاه از ما دریغ می شود. آنقدر سخت و تلخ که حالا، حالا که یک دریا آن طرف تری و باز هم کنارم نیستی، حتی جرات نمی کنم دلتنگی کنم برایت که مبادا ناشکری باشد.
دلم که برایت تنگ می شود فکر می کنم می شد که هنوز اسیر آن   کابوس لعنتی باشی وداشتنت برایم می شد یک آرزوی دور.دلم که برایت تنگ می شود یاد ژیلا و فاطمه و مهسا و ... می افتم و خجالت می کشم از خودم.
فردا می روم آن کافه کنار رودخانه که تو دوستش داشتی و برای خودم جشن می گیرم. اصلا هرسال پنجم جولای را با هم جشن می گیریم به جای همه جشن هایی که نگرفتیم.  پنج جولای برایم عزیز است، آنقدر که آن روز عاشق بودم و خوشبخت و شاد.
 تو قرار بود بیایی  و من ، کلمه پیدا نمی کنم که بلد باشد بگوید حال آن روزم را. من فقط عاشق بودم آن روز.
 و قرار بود بیایی و من روی پا بند نبودم.
 مثل همیشه زودتر آمده بودم فرودگاه و تاب خانه ماندن نداشتم.راستش را بخواهی می ترسیدم که نیایی. می ترسیدم  که خبر آمدنت را خواب دیده باشم.
تو را که دیدم مثل یک باران خنک بودی وسط گرمای استوا. من داشتم جان می دادم و تو سرشارم کردی.
هنوز باور نمی کردم داشتنت را. تا ماه ها بعد با بهانه و بی  بهانه  به آغوش می کشیدمت که مطمئن شوم از بودنت.
آن شب من معنی عشق را با تمام قلبم فهمیدم. آنقدر زیاد که حتی اگر همان جا می مردم هیچ چیز از زندگی طلب نداشتم.
حالا جای تو امن است. دست هیچ اهریمنی به تو نمی رسد و هیچ دست ظالمی نمی تواند تو را از من بگیرد.هزار دریا هم که  از من دور باشی شادم که آزادی.

شاعر نیستم که برایت شعر بگویم. شعر سیدعلی صالحی را دستکاری کرده ام که حرف دلم را بگویم:

حالا این زن رو به دریا نشسته
دل خوش کرده است به
چند تا شیء، چند تا خواب، چند تا عکس
نیمی آن طرف آب، نیمی این طرف آب

حالا این زن رو به دریا نشسته
ساکت است، راضی است، روشن است
تو هم برو
برو زندگی کن
همه رفته اند
و هر آن ممکن است
ماه بالا بیاید
یادت باشد
سکوت را، رضایت را، روشنایی را
و عشق را


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین