تنهایی؟ حوصله ات سر رفته؟ شبها توی بیداری کابوس می بینی؟ نصف شب بیدار می شی و تا خود صبح غلت می زنی و صبح تا ساعت 10 و 11 توی تختی. هزار تا برنامه چیدی ونمیتونی مثل آدم کار کنی و همه چی نصفه مونده؟ می ترسی خب بشی اینجا اینقدر که نگرن همه چیز هستی؟خب آره می فهمم. همه اونهایی که ننوشتی را هم می فهمم. اما وقتی این آقاهه داره اینقدر قشنگ بغل گوشت گیتار می زنه و آهنگهایی که دوستشون داری را می خونه.  کلافگی هات را بقچه کن لطفا. 
یه چیزی بود که همیشه می گفتی سنگ باید بر داشت زد به شیشه هه که غمه نشه هزارتا؟ یادته هزار بار برای هرکسی یه ذره غمگین بود خوندی اش؟ حالا واسه خودت هم بخون و این قیافه خنده دار ننه من غریبم را بذار کنار، لطفا.
  

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین