بادام تلخ

«سال‌های آتش و برف» را که دست گرفتم، اصلا یادم رفت چقدر کلافه بودم و بی حوصله. خودم را پتو پیچ کردم و خزیدم گوشه تخت و پرت شدم در روایت هایی که آیدین آغداشلو آرام، آرام با آن کلمات جادویی اش جلو می برد. اول سهراب شهید ثالث، دوم علی حاتمی، سوم سینماهای زندگی اش، چهارم شرح سرگشتگی هایش، پنجم گزارش این طرفی ها به آن طرفی ها، ششم.....



با هم که بودیم هر وقت کلافه می شدم و می شد، کتابهای آغداشلو را می آورد، با دقت ورق می زد و یکی را که برای آن روز مناسب تر بود، برایم می خواند. طوری که انگار خودش نوشته باشد. امروز که برای اولین بار خودم کتاب را دست گرفتم و چند تا از همان نوشته هایی که بارها برایم خوانده بود را خواندم، جای بغض ها و خنده ها و اشک هایش  هنوز یادم بود. از یک جایی به بعد انگار چشم هایم نبود که با کلمات جلو می رفت. صدای او بود و منی که فقط می شنیدم.
«گزارشی برای آن طرفی‌ها» را اینجا هم که بودیم برای خواند وشرح حالی است که آغداشلو از ایران برای یک مجله در لس آنجلس نوشته وشرح حال نقاشی است که مانده وکار می کند و می نویسد و می خواهد که بماند. «این طرفی» که بودیم حق به جانبانه خواندیم وحالا که  «آن طرفی» هستیم تلخی اش کمی بیشتر شده بود و یا ما بیشتر به خود می گرفتیم. راوی یکی بود ومخاطب بود که جابجا شده بود اما انگار حالا کل ماجرا یک جور دیگر شنیده می شد.
دیشب یادنامه سهراب شهید ثالث را هم که خواندم. این جابجایی مخاطب را چه خوب می فهمیدم. حالا اگر برایم بخواند هم حتما جاهای دیگری بغض می کند و می خندد.
آنجایی که آغداشلو نوشته که شهید ثالث هر وقت زنگ می زد سراغ همه دوستان و آشنایان دور و نزدیک را می گرفت، حتی آنهایی که ما خبرشان را نداشتیم، یاد خودش افتادم که هروقت زنگ می زند حال همه را می پرسد و خبر ادمهای آنجا را بیشتر از خود آنجاهایی دارد. یاد خودش می افتم که گاه برای کسانی هدیه می فرستد که آدمهای همان جا باید ماه ها دنبالشان بگردند تا نشانی شان را پیدا کنند و به قول آغداشلو انگار هیچ کس و هیچ گفته واشاره و قصه ای را فراموش نکرده. و باز هم به قول آغداشلو انگار بر عکس آنچه می گوید از آنجا دل نکنده و دورترین وپرت ترین آدمها، مثل نزدیکترین ها، هنوز همان شکل و شمایل قدیمی شان را در ذهنش حفظ کرده اند وحضور دارند.
آغداشلو در اخر یادنامه اش نوشته که به همان «بادام تلخ» می ساخت اگر می ماند. «بادام تلخ» چه تعریف به جایی است از آدمهایی مثل سهراب شهید ثالث ....

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین