تو فکر یک سقفم

تو فکر یک سقفم دوباره
بار چندمه؟ فکر کنم دهمین باره که در دو یک سال و ده ماه گذشته زندگی ام را می ریزم داخل یک چمدان می روم زیر یک سقف دیگر، سقفی که گاه وسط سرزمین های استوایی است و گاه آخرین خشکی کنار اقیانوس
یک جور سبکی دارد این خانه بدوشی.  سبکی اش گاه غم می آورد اینقدر که یادت می اندازد  خانه نداری دیگر؛ غمش گاه سبک می شود وقتی می بینی خانه نداشتن را نه که عادت کرده باشی، تاب آورده ای و  یاد گرفته ای هرجا که هستی چطور نشان خودت را بکوبی
خوب که شمردم دیدم بار نهم است، از وقتی که خانه ام را جا گذاشتم و آمدم چمدانم را پر و خالی می کنم. خانه های اشتراکی را دوست ندارم. هیچ چیز اشتراکی را دوست ندارم. دفعه دیگر که سقف بالای سرم را عوض کردم. می روم جایی که فقط مال خودم باشد، شاید بشود به دروغ اسمش را «خانه» بگذارم و کاری کنم که دروغم را باور کنم.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین