وسط باران و گرگ و میش هوا زدم بیرون که برایش رضا قاسمی بخوانم: وردی که بره ها می خوانند
بار سوم بودم که کتاب را دوره می کردم. فکر کردم شاید خسته شوم، نشدم. کلماتش هنوز سرمستم می کنند و خواندنش برای کسی که جادوی کلمات را می فهمد و اصلا خودش هم شبیه همان آدم های سرگشته ای است که می خواندمشان عیش مضاعف است.

نظرات

Hasti.N گفت…
گاهی‌ بعضی‌ نوشته ها، نه الزاماً شعر، آثری روت می‌گذره که انگار حکّ شده توی روحت، مثل تتو، میره جای می‌شینه که پاک شدنی نیست.

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین