مثل یه حباب

یه چیزی در من تغییر کرده. آدمی که خدای صبر و حوصبه و انعطاف بود، شده یه حباب شیشه ای نازک که به تقی ترک می خوره
یه زمانی معروف بودم به اینکه نه تنها خودم منعطف و از این حرفهام که هرکی با هرکی دعواش می شد و دلخور می شد و این بساط ها من می رفتم گوشه کار را می گرفتم. الان فقط فرار می کنم از این جور فضاها و ترجیحم فقط معاشرت با آدمهاییه که روی اعصابم راه نرن و بفهمن و قضاوت نکنن و تیکه وکنایه ندازن و بازی نداشته باشن
نمی دونم تاثیر بالا رفتن سن هست یا تاثیر این چند سال جنگیدن مدام و در جبهه های مختلف.، اما واقعا دیگه نمی کشم با آدمهایی که نمی فهمن من را یا من نمی فهم اونا را سر وکله بزنم و دلم خوشه به همون چند نفری که داریم در صلح ومسالمت، مجازی و واقعی با هم معاشرت می کنیم و از هم انتظارهای عجیب و غریب نداریم

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین