دلم می خواد اینجا بشه یه جور دفتر یادداشت روزانه، ازاونایی که می آیی می نویسی چی کار کردی وچیکار می خواهی بکنی و چیکارا دلت می خواد بکنی که منظم بشی.
از 14 سالگی همیشه یکی از این دفترها داشتم که کارهام و فکرهام را توشون می نوشتم. الان همه اون دفترها توی یک کارتون بزرگ طناب پیچ شده هزار لا چسبکاری شده که وسط هر لایه چسب هم سه تا امضا کردم، توی زیر زمین خونه مونه. طبیعتا نمی تونستم  با خودم بیارمشون اینقدر که سنگین بود و طبیعتا دوباره نمی تونم از اون دفترا داشته باشم اینقدر که  بعد چند وقت باز سنگین می شن حتما و این دفعه حتی یه زیر زمین هم ندارم که بذارمشون اونجا. یک مدت توی ورد می نوشتم. یک مدت یعنی چند سال. خیلی مرتب. بعد ولش کردم. نمی دونم فرق می کنه صفحه ورد با صفحه کاغذ. وبلاگ ولی مثل همون دفترچه هه می مونه.خب نمیشه همه چی را نوشت چون به هر حال خونده میشه و من توی یک خانه تمام شیشه ای راحت نیستم خیلی. حتی اگه مثل اینجا متروک باشه و یک زن ذوزنقه ای بنویسدش. ولی دلم می خواد دوباره بشه چیزی شبیه دفترچه یادداشتم که بقول یکی بار ذهنم را سبک کنم تا جا برای بقیه چیزها داشته باشه.
هیچ وقت روزانه نویس خوبی نبودم توی وبلاگهام. این بار شاید بشم.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین