شده بودم مثل دختر بچه های پنج ساله ای که وسط خیابان پاهاشون را می کوبن زمین و جیغ می زنن و می خواهن به هر قیمتی که شده چیزی را که می خوان داشته باشن.
حالا دوباره همون زن 30 ساله همیشه ام، نه به خاطر اینکه فهمیدم دیگه پنج سالم نیست،  فقط برای اینکه جیغ و داد کردن  و پا زمین کوبیدن جواب نداد.
حالا دوباره دارم زندگی می کنم. خونه جدید خوب و آرامه. سه تا همخونه که دو تاشون صبح می رن و شب می یان و یکی شون شب می ره و صبح میاد. فعلا مکالمتون در حد سلام چطوری و چی کار می کنی و اینجا چه خونه خوبی هست بوده. یک کم که به عقب افتادگی های این مدت سر و سامان بدم باید برم کمی باهاشون معاشرت کنم. فعلا به اندازه چند سال نوری از همه چی عقبم.
دوباره تنهایی خودم را دارم و خوبه این. حداقل الان خوبه



نظرات

Hasti.N گفت…
دختر بچه کوچولو شدن هیچ ایرادی نداره، گاهی‌ حتا لازمه. مهم این که بعدش خودمون رو پیدا کنیم. اگر دست من بود همیشه پنج ساله میموندم.
زن ذوزنقه ای گفت…
من خیلی وقتها دختر کوچولو می شم هستی و دوست هم دارم این دختر کوچولوی خودم را . اما این دفعه بدجوری داشت جیغ و ویغ می کرد
:)

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین