نجات دهنده در گور خفته است

یک ماه آینده را قراره فقط روی کیس های اعدام کار کنم.برای منی که الان نزده می رقصم خیلی آسان نخواهد بود احتمالا. هر بار که اسم یکی شون را می بینم و چشمم به عکسهاشون می افته چیز ته قلبم تکان می خوره. امروز چند جا دیدم که اسیه خطاب به دلارا نوشته بود ببخش که نتونستم به قولم عمل کنم و من هی یاد قولی می افتادم که زورم نرسید پاش بایستم. فرق اعدام با بقیه مرگ ها اون آگاهی لعنتی است که فرد اعدام شونده و اطرافیانش از وقوع حتمی مرگ دارند. در بقیه حالا مرگ فقط یک احتماله و هیچ قصد عامدانه‌ای اینطور خودش را تحمیل نمی کنه. موقع اعدام اما تو می دونی که داری می ری پای چوبه دار و نجات دهنده هم در گور خفته است.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین