نمی خواستم سه روز مرخصی بگیرم. گفتم یه روز دیرتر بریم که منم به کارم برسم. گفتش باشه، پس من همون یه روز زودتر را می رم و اونجا منتظرت می مونم، تا تو بیایی که مرخصیم هم تلف نشه. اون موقع گفتم اوکی. ولی الان که تقویم جلومه و دوباره افتادم به شمردن روزها می دونم که محاله جایی باشه که بتونم برم پیشش و جای دیگه ای بند بشم.
لعنت به همه مرزهایی که من ناشکیبای بی طاقت را اینطور پای بند کرده که حتی جرات نکنم تقویم بذارم جلوم برای شمردن روزهایی که ممکنه این همه دوری تموم بشه.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین