این زخم‌های ما هیچ وقت خوب نمی‌شوند. اینقدر عمیق و زیادن که حتی اگر بقیه عمرمان را در بهشت زندگی کنیم، باز هم هرچند وقت یک‌بار، بغض می‌کنیم، وحشت می‌کنیم، کابوس می‌بینیم، وسط خیابان به هق هق می‌افتیم و دلمان می‌خواهد بمیریم تا از همه روزهایی که پشت سر گذاشتیم، رها شویم
این زخم‌های ما هیچ وقت خوب نمی‌شوند. اولین بار در عمرمه که اینقدر مطمئن و قاطع از کلمه «هیچ» استفاده می‌کنم، بدون هیچ قیدی که جایی برای فرار بگذاره.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین