کاترین در اتاقم را زد و گفت یه شام گنده پختم، یک ساعت دیگه پاشو بیا پایین.
لازانیا را که خوردم، چمدان ها را باز کردم. فقط لازانیا که نبود، لیوان هایی که پر و خالی می شد تا من یادم بره چقدر دلتنگم و قاتی کردم و نمی خوام درباره اش حرف بزنم هم بود. جک های بی مزه ای که هی از خودشون در می اوردن که من را بخندونن هم بود.
محبت گاهی اوقات ادمها را پاگیر می کند.


پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین