نصف شبی توی ایستگاه هالی هد، یه جایی نزدیکای لیورپول منتظر کشتی که قرار سه ساعت دیگه بیاد نشستم و هنوز سوار کشتی نشده معلقم. از ایرلند هنوز نبریدم، اینجا هم هنوز ریشه نکردم، هرچند پنج هفته برای ریشه زدن خیلی خیلی زوده.
جای تبری که سه سال پیش به ریشه‌هام خورده هنوز درد می‌کنه و انگار که واقعا ریشه‌ها را گرفتم کف دستم و با خودم این طرف و آن طرف می‌برم. نه که غم داشته باشه این چیزها..... دلتنگی داره، اما غم نه. شاید هم داره ونمی‌خوام قبولش کنم. نمی دونم.

باید گلدون بخرم دوباره. گلدون‌هام که ریشه بزنن، خودم هم آرام می‌گیرم.

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین