بعد از سه سال بالاخره چند روزی تنهای تنهام. نه که این سه ساله تنها نبودم، اما همیشه هم خونه هایی بودند که به هر حال نتونم اون حس رهایی و لذت بخش تنهایی را مزمزه کنم. تمام چند روز گذشته را خونه بودم و برای خودم خوش گذروندم. از فردا اما مجبورم برم بیرون برای اینکه یک کنسرت و چند تا فیلم از قبل رزرو کردم و بلیطشون را هم خریدم و اگه نرم پولم هدر میشه. اگه این نبود احتمالا هیچ انگیزه ای برای بیرون رفتن نداشتم. خیابان ها و پارک های اطراف خونه که عصرها می رم پیاده روی البته جزو بیرون محسوب نمی شن.

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین