تمام دیروز را  روی تشک، چسبیده به شوفاژ  و پتوپیچ یا خوابیده بودم، یا تکیه داده به شوفاژ فیلم نگاه می‌کردم.  نه یک ذره انرژی برای هیچ کاری داشتم و نه سرسوزن حوصله هیچ کار و هیچ ادمی. چیزی شبیه موج های سهمگین افسردگی که قشنگ از روی ادم رد میشه و لهش می کنه. این هم تجربه جدیدیه که چند ماهه روزای اول پریود دارم
 جسمم به یک طرف، روحم درب و داغان میشه و همه وجودم خالی از انرژی. بعد همه داستان هایی که خیلی وقته  هلشون دادم اون ته ته ها، میان بالا، ردیف می شینن جلوی چشمم و می گن یالا همین الان تکلیف ما را روشن کن. طبیعتا کاری از دستم برنمیاد و فقط تماشاشون می کنم و همون یه ذره انرژی باقی مونده هم از دست می ره. می دونم که برای بالا  و پایین شدن هورمون ها است . اما مثل خواب دیدن های هرشبه، آزارم می ده.
امروز کمی بهترم و همه سعی ام را کردم که نه قرار مصاحبه را کنسل کنم و نه قرار بیرون رفتن با س را. می دونم که اگه وا بدم، یک روز میشه یک هفته . 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین