این چند روز هی از جلوی مغازه ایرانی سر خیابون مون رد شدم و هی  بهانه اوردم برای خریدن سنبل و سبزه. آقای سوپری هر دفعه هولم می کنه که خانوم دو روز دیگه عیده و من تقویمم را درمیارم و می بینم هنوز خیلی مونده تا عید.
امروز سمنو و سنجد خریدم. با دو تا گلدون کوچولو با گلهای صورتی و قرمز. سنبل و سبزه اما یعنی خود عید و واقعیتش اینه که من هنوز اماده عید نیستم. هنوز با خودم کلنجار می رم سر سفره هفت سین چیدن. اون چیزی که تمام این سالها یکی از بدیهیات زندگی بود  حالا پر از اما و اگر شده مثل خیلی از بدیهی های دیگه
 نمی خوام به بهانه عید و سفره هفت سین همه چیز را هل بدم عقب. حال بدم خیلی ربط به اینکه الان دارم کجا زندگی می کنم نداره. بیشتر بحث زمان هست تا  مکان. الان هرجای دیگه ای هم که بودم همین درگیری ها را با خودم داشتم.  

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین