ادمها وقتی می میرن کجا می رن؟
غزاله مسکوب وقتی که یه دختربچه ترسیده از فکر مرگ بود از پدرش این را می پرسید و جواب سرراست می خواست. می خواست که کسی واقعیت را  درباره مرگ به او بگه....
من هنوز به سرگشتگی همون دختربچه 9، 10 ساله هستم. آدم وقتی سنش بالا می ره درگیری اش با مرگ بیشتر میشه. توی همین چند ماه اخیر این سومین خبر مرگی هست که شنیدم. شنیدن خبر مرگ از پشت تلفن. چند روز بعد از اینکه همه مراسم‌ها تمام شده اند و اسم روی سنگ قبر آب و خاک خورده است هم تجربه غریبی است. قلب آدم جوری سنگینی می‌کند که هیچ چیز دیگه ای شبیه اش نیست.

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین