کار کردن روی اعدام انقدر آزارم می داد که می خواستم درسم را ادامه ندهم یا موضوع تحقیقم را عوض کنم. نمی شد اما حیف بود. حالا یک راه میان بر پیدا کرده ام. روی اسم ها و عددها مکث نمی کنم. تند می گذرم و سریع می روم روی یک سری عدد دیگر. بعد مغزم گیج می شود و نمی فهمد عددها چطور بهم ربط پیدا می کنند. یعنی می فهمدها اما تلاش می کند خودش را به خریت بزند که کار پیش برود. 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین