کمرم درد می‌کند. صبح یک تکان ناجور خوردم و تق صدا داد.  دردش را دوست دارم. نه که دوست داشته باشم ها. اما یک درد خفیف غیرجدی است که حواسم را روی بدنم متمرکز کرده. اینجور دردهای آرامی که من را توی تخت نمی اندازند اما بودن آن بخش از بدنم را یادم می آورند و مثل حرکت چیزی توی تنم هستند دوست دارم. من خیلی وقتها یادم می رود بدنم را. انگار بودنش بدیهی و طبیعی است. هم بودنش و هم سالم بودنش. بدیهی نیست اما و فقط "درد" است که این را یادم می آورد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین