یک کلمه هم ننوشتم.  نسخه آن لاین کتاب "اعترافات شکنجه شدگان" آبراهامیان را پیدا کردم و از صبح تا همین الان هی خوندم و نت برداشتم. کتابش محشر بود، اطلاعاتش محشرتر. ولی من با این همه دیتا چی کار کنم الان؟ پوشه تزم را که باز می کنم وحشت می کنم اینقدر که نت برداشتم و مقاله ذخیره کردم و دلم می خواد همه شون را بچپونم توی تزم. تا آخر عمرم هم که روی این موضوع کار کنم، تمام نمی شه. امروز هی فکر می کردم تا آخر عمرم  روی همین کار متمرکز می شم و برای خودم ذوق می کردم. بعد یادم می افتاد که سه ماه پیش تصمیم گرفته بودم تزم که تمام شد برم روی یک پروژه دیگه کار کنم و همه جزئیاتش را درآورده بودم. کاش که دو نفر بودم من. یا کاش که این دو تا موضوع این همه از هم دور نبودند و می شد یک طوری بهم دیگه ربطشون بدم. نمی دونم شاید هم سوپرزن شدم و تونستم روی هردوتاش کار کنم. اصلا خوبه که اینجام الان. اگه ایران بودم دو تا موضوع خیلی اساسی دیگه هم داشتم که دوست داشتم عمرم را بذارم سرش و حتما دیونه می شدم تا یکیش را انتخاب کنم.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین