سوپروایزرم  یک بار که خیلی ناامید و خسته و حتی درمانده بودم  و با خودم درگیری داشتم که نوشته‌هام به هیچ دردی نمی‌خورند٬ گفت: « من وقتی که تز فوق لیسانسم را می‌نوشتم فکر می‌کردم می‌تونم دنیا را تغییر بدم. اما آخرش دیدم که چیزی تغییر نکرد. من اما ناامید نشدم و از اون به بعد هر چی که نوشتم برای این بود که خودم  بیشتر بفهمم.»
حالا این روزها وقتی دارم روی بخشی کار می‌کنم که فکر می‌کردم بیشتر از بقیه بخش‌ها درباره‌اش خوندم و بهش مسلطم و می‌بینم که چقدر حجم نادانسته‌هایم زیاده٬ با هر صفحه خوندن و هر خط نوشتن و فهمیدن نکات جدید توی ماجرا٬ لذت می‌برم  و حتی یادم رفته که ددلاین دارم.

نظرات

mahgol گفت…
رشتتون چیه؟راجع به چی‌ داری می‌نویسی؟
من هم باید موضوع تز‌ انتخاب کنم اما خیلی‌ وسیع هست هر موضوعی که انتخاب می‌کنم و از عهد من بر نمیاد.
...... گفت…
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
...... گفت…
من مطالعات خاورمیانه می خونم و درباره اعدام می‌نویسم.

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین