سبزی پلو سر اجاق داره دم می‌کشه و ماهی شکم پر توی فر جلز و ولز می‌کنه، عصر خونه را کردم دسته گل، خودم را هم خیلی خوشگل و داریم فیلم «ترومن شو» را می بینیم. تلفن زنگ می زنه،  از ایران. تا مرد جواب تلفن را بده، لپ تاپ را باز می کنم که ببینم دنیا چه خبره: خانم ستوده را برده اند بهداری. نزدیک یک هفته است که اعتصاب غذا کرده. همه خوشی های کوچکم دود می شه. یاد لحظه لحظه هایی می افتم که موقع زندان و روزهای سخت بعد از آن، تمام قد کنارم بود و حالا هیچ از دست من برنمیاد. احساس ناتوانی می کنم. احساس اینکه دستهایم بسته است و بغض گلویم هیچ دردی را دوا نمی کند.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین