١.داشتم براش تعريف مي كردم كه من هر كاري بكنم كه بدونم هزار فرسنگ با ارزش هاي "ر" فاصله داره باز مي تونم براش تعريف كنم . حتي اگه خاطر جمع باشم كه اون كارم را تاييد نمي كنه. بعدش يه دفعه براي بار هزارم يادم افتاد كه دوستي مون چه چيز كمياب و باارزشي است و چقدر خ خوبه كه دارمش

٢. اين ميز چهارگوش چوبي كه فقط جاي دوتا صندلي داره و هر چند ماه يك جاي خونه نقلي آفتاب گيرمون هست حتما بعدهاي چندين سال ديگه يه بخش شيرين خاطراتمون ميشه و هربار كه ياد صبحانه ها و عصرانه هاي دونفره چند ساعته مون دور اين ميز مي افتم حتما يك لبخند شيرين بزرگ مي شينه روي لبم
٣. ياسمن فردا مياد و من سرشار از شوق ديدارم هيچ كلمه ديگه اي هم براي بيان حسم ندارم. فقط سرشار از شوق ديدارم
٤. داره توي حمام مستانه اواز مي خونه و من؟ فقط كيف مي كنم از بودنش

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین