پست‌ها

نمایش پست‌ها از June, 2013

جزيره

تصویر
شادي و نگراني تواماني كه توي دلم دارم بيشتر از اونه كه بتونم تنهايي تحملش كنم. توي فرودگاه جلوي پنجره اي نشستم پريدن طياره ها را تماشا مي كنم و منتظرم يكي شون منو ببره دوبلين. اونجا كه باشم همه چي اسون تره  ديروز يك كوله سبز جادار خريدم و خوشحالم كه با چمدون سفر نمي كنم. اصلا اون سبكباري كوله است كه سفر رو سفر مي كنه.  خوبه كه ادم جايي و كسايي را داشته باشه كه وقت بي قراري بهشون سفر كنه. هرچند با تموم شدن درسم و به تبعش ويزاي دانشجويي ام، از دفعه بعد ديگه بايد براي همين جزيره ارامش هم ويزا بگيرم ديگه و اين اخرين باره كه هر وقت هوسش كنم ميشه با تو كليك بليط بخرم و بپرم برم اونجا. 
شروع کردن همیشه سخته. خودت تنهایی که بخواهی شروع کنی سخت تر هم میشه.
همه چیز بیشتر از اینکه واقعی باشه، انتزاعیه.  من دارم واقعی زندگی می کنم اما همه چیز انگار روی کاغذ یا حتی مانیتور جلوی منه و من از کلیت ماجرا فاصله دارم.  دلم می خواست این فاصله کمکم کنه که مهره ها را، خط ها را،  راه ها را اونطوری که خودم می خواهم بچینم و جلو ببرم، اما نمیشه. خودم هم توی اون کاغذ یا مانیتوره هستم. درست مثل خواب چند شب پیش که بین نقشه‌ ای که یه جاهاییش کوچه های تهران بود و یه جاهایی کوچه های استانبول گیر افتاده بودم و خودم، خودم را  با فاصله و وسط اون کوچه ها می دیدم.