می پرسه تو کی برمی گردی؟ اصلا برمی گردی یا نه؟ 
اولش شوکه می شم. اولین باره که اینطوری می پرسه. 
چی دارم بگم من؟ چی می تونم بگم من؟ 
توی زندگی روزمره ام بهش فکر نمی کنم دیگه. قرار شده در "حال" زندگی کنم. 
جوابی براش ندارم.   نمی گم که همین دیشب دوباره به سرم زده بود و خل شده بودم . پلکهای پف کرده ام را که نمی تونه از پشت چت ببینه.
چه جوابی دارم وقتی دیگه توی زندگیش، توی زندگیشون نیستم و هیچ چیز بدتر از این نیست.
امروز هوا آفتابیه.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین