۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه

سفر به سرزمين هاي شمالي/ روز اول. ادينبورو


از همان لحظه كه پايم را به ايستگاه قطار ادينبورو مي گذارم، زيبايي و شكوه شهر مشهود است. همه جا ( همه جايي كه تا الان ديدم) در عين زيبايي و تميزي، باشكوه هم است. 

جا به جاي شهر پر است از ساختمان هاي قديمي و حتي ساختمان هاي مدرن و جديد شهر هم يك همخواني نسبي با بافت قديمي اش دارد. علاوه بر تميزي و فراخ بودن خود شهر، وضعيت رفاهي هم به نظر بالا مي ايد و از طرز لباس پوشيدن ادمها و دكور رستوران ها و حتي سگهاي شهر مشخص است كه وضعيت اقتصادي خوبي دارند. شهر ارزاني هم نيست طبعا و مثلا هتل و هاستل و حتي مهمانخانه (bed and breakfast) به نسبت جاهاي ديگر اروپا گران است. اما  غذا در همين نصف روزي كه تا الان بودم از لندن ارزانتر است و حتي قيمت لباس هم به نظرم ارزانتر امد. خوبي يا بدي زندگي در لندن اين است كه هرجا سفر بروي برايت ارزانتر از لندن است و الكي ذوق مي كني. 
هاستلي كه گرفتيم ٢٠ دقيقه اي پياده تا ايستگاه قطار فاصله دارد. تمام راه پر از ساختمان ها و كوچه هاي زيبا بود. شهر روي پستي و بلندي ساخته شده و گاه مي شود كه مثلا از بالاي يك كوچه خيابان هاي پايين را تماشا كرد و يا با يك راه پله اي كه ١٠٠ تا پله دارد به خيابان بعدي رسيد. يك طرف شهر به دريا مي رسد و يك طرفش به تپه هاي بلند. از بالاي تپه اي كه عمارتي شبيه انچه در آتن است را ساخته اند مي شود نمايي از دو پاره متفاوت شهر داشت. بخشي كه به دريا مي رسد نيمه مدرن و جديد شهر است  و بخشي كه در احاطه تپه هاي بلند است، پر از قلعه ها و قصرها و كليساهاي قديمي. عظيم ترين و معروفترين ساختمان هم همان قلعه شهر است كه فعلا فقط از دور تماشايش كرده ايم.
ديروز از ظهر تا شب آنقدر راه رفتيم  شب انگشت شصت پايم تقريبا تكان نمي خورد و براي جبران مافات صبح تا ساعت ١٠ خوابيديم. در راستاي تلاش براي حركت به سوي سفرهاي ارزان، در يك اتاق شش تخته جا گرفتيم و با يك دختر فرانسوي، يك پسر چيني و دو مرد الماني هم اتاق هستيم.كه البته همين هم به نسبت مثلا پرتغال يا ايرلند خيلي ارزان نيست و نفري ١٤ پوند براي هر شب شد. محله اش اينقدر آرام و پر از كافه و مغازه هاي محلي است كه ادم دلش مي خواهد اصلا همين جا زندگي كند. از مركز كه شهر كه به طرف هاستل بياييم بايد يك پارك بزرگ را كه وسطش يك جاده فراخ دارد رد كنيم، جاده پر از درخت هاي تنومند است و جا به جاي مسير نوازنده هاي دوره گرد مي نوازند.

خود هاستل هم تميز و مرتب است پر از رفت و آمد آدم هاي كوله به پشتي كه آسان سفر مي كنند.

۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

سفر به سرزمين هاي شمالي- در راه ادينبورو

هر دو طرف جاده اينقدر زيبا است كه مي شود تمام راه دماغم را بچسبانم به پنجره و خيره شوم به تپه هاي رنگارنگ و درخت هايي كه كم كم گرد پاييزي رويشان نشسته و گوسفندها و گاوهاي چاق و چله اي كه قدم به قدم زير افتاب كم جان اول پاييز، ولو شده اند. مه ملايمي كه گه گاه روي زمين پخش مي شود، تصوير پشت پنجره قطار را مثل كارت پستال كرده است.


مقصد اين قطارسواري چهار و نيم ساعته ادينبورو در جنوب اسكاتلند است و شهرهاي وسط راه هم هركدام در حد همين چند دقيقه اي كه قطار با سرعت از كناره شان رد مي شود، حكايتي دارند. كليساي سقف چوبي پتربورگ، پل هاي نيوكاسل و شيرواني هاي رنگارنگ برويك در همين نيم نگاه هم انقدر وسوسه كننده بود كه حتما بايد سفر بعدي را فقط به عبور بسنده نكنم. 

قرار است كه يك هفته اي در اسكاتلند و ايرلند شمالي بچرخيم. ١٠ ماهي بود كه سفر نرفته بوديم (سفرهاي يكي دو روزه و تنهايي و كاري و درسي را حساب نمي كنم) و مثل ادم تشنه اي كه آب را يك نفس بالا مي كشد، تشنه جاده و تماشايم. 
بخصوص كه بعد از پنج سال، اين اولين باري است كه بي لپ تاپ سفر مي كنم و قرار نيست وسط سفر هم كار كنم.
روز اول را با قطار شروع كرديم. از ايستگاه كينزكراس لندن مي شود با ٣٠ پوند براي ادينبورگ بليط خريد به شرطي كه دو ماه قبل بليط رزرو شود ما دو هفته قبل سفر خريديم و شد نفري ٦٠ تا. 
من هرجايي كه بيشتر از يك ساعت بمانم را به محض ورود براي داشتن پريز برق و اينترنت چك مي كنم، قطار ما هردو را داشت و خوش به حالم است.
نيم ساعت ديگر مي رسيم به ادينبورو و هرچه بالا مي رويم جاده پيچ در پيچي كه در امتداد دريا كشيده شده، مه آلودتر مي شود.

اسكاتلند

اسمم چی بود؟