سفر به سرزمين هاي شمالي- در راه ادينبورو

هر دو طرف جاده اينقدر زيبا است كه مي شود تمام راه دماغم را بچسبانم به پنجره و خيره شوم به تپه هاي رنگارنگ و درخت هايي كه كم كم گرد پاييزي رويشان نشسته و گوسفندها و گاوهاي چاق و چله اي كه قدم به قدم زير افتاب كم جان اول پاييز، ولو شده اند. مه ملايمي كه گه گاه روي زمين پخش مي شود، تصوير پشت پنجره قطار را مثل كارت پستال كرده است.


مقصد اين قطارسواري چهار و نيم ساعته ادينبورو در جنوب اسكاتلند است و شهرهاي وسط راه هم هركدام در حد همين چند دقيقه اي كه قطار با سرعت از كناره شان رد مي شود، حكايتي دارند. كليساي سقف چوبي پتربورگ، پل هاي نيوكاسل و شيرواني هاي رنگارنگ برويك در همين نيم نگاه هم انقدر وسوسه كننده بود كه حتما بايد سفر بعدي را فقط به عبور بسنده نكنم. 

قرار است كه يك هفته اي در اسكاتلند و ايرلند شمالي بچرخيم. ١٠ ماهي بود كه سفر نرفته بوديم (سفرهاي يكي دو روزه و تنهايي و كاري و درسي را حساب نمي كنم) و مثل ادم تشنه اي كه آب را يك نفس بالا مي كشد، تشنه جاده و تماشايم. 
بخصوص كه بعد از پنج سال، اين اولين باري است كه بي لپ تاپ سفر مي كنم و قرار نيست وسط سفر هم كار كنم.
روز اول را با قطار شروع كرديم. از ايستگاه كينزكراس لندن مي شود با ٣٠ پوند براي ادينبورگ بليط خريد به شرطي كه دو ماه قبل بليط رزرو شود ما دو هفته قبل سفر خريديم و شد نفري ٦٠ تا. 
من هرجايي كه بيشتر از يك ساعت بمانم را به محض ورود براي داشتن پريز برق و اينترنت چك مي كنم، قطار ما هردو را داشت و خوش به حالم است.
نيم ساعت ديگر مي رسيم به ادينبورو و هرچه بالا مي رويم جاده پيچ در پيچي كه در امتداد دريا كشيده شده، مه آلودتر مي شود.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین