عزیز دلم به دنیا آمد. به چشم من قشنگ ترین نوزاد دنیا است. الان قلبم کف دستم است. اینقدر که تند تند می زند، هیجان دارد، خوشحال است، ذوق زده است و هزار تا حس قشنگ دیگر که کلمه ها کفاف گفتنش را نمی کند. عزیزترین دوستم که بیشتر از هر خواهری، خواهر من است، مادر شده و من برای اولین بار خاله شدم. خاله واقعی. از همین الان دنیا، دنیایی که راستش زیاد دوستش ندارم و به نظرم پر از خشونت و نابرابری و ستم است، قشنگ تر و قابل تحمل تر شده. اولین بار است که آدمی به زندگی ام اضافه شده که می دانم برای همیشه دوستش دارم و در برابرش مسئولم. خواهرک نازنینم که دنیا آمد، سه ساله بودم و هیچ درکی از هیچ چیزی نداشتم. بعد از آن این اولین باری است که کسی به دنیا آمده که یکی از آدم های مهم زندگی من است. خیلی احساساتی ام، می دانم. هیچ وقت چنین چیزی  و چیز لحظه ای را تجربه نکرده بودم. احتمالا وقتی در هواپیما بودم دنیا آمده. تمام یک ساعت و نیم پرواز را به او فکر می کردم.اینقدر که اصلا نفهمیدم کی به مقصد رسیدم. پیام مادرش را که دیدم که نوشته بود دنیا آمده و دختر است، اشکهایم روان شد و همینطور دور خودم می چرخیدم. هیچ وقت فکر نمی کردم به دنیا آمدن کسی اینطور قلبم را تکان بدهد. بعد از 9 ماه که مدام با او حرف زده بودم (از پای اسکایپ) ونوازش کرده بودم ( در همان دوباری که مادرش را دیدم) و قربان صدقه اش رفته بودم (هر بار که به او فکر می کردم)، حالا دخترک، دخترک قشنگ و نازنین ما به دنیا آمده. من؟ من گیج گیجم از خوشحالی. مدام روی فیلم چند دقیقه ای که از او دارم کلیک می کنم و باور نمی کنم این بچه جان قشنگ، دیگر آن عکس های خنده دار سونوگرافی ها نیست و واقعی شده. آمدنش مبارک  است. امیدوارم دنیا برای او و همه بچه های دیگر جای بهتری باشد. امیدوارم زندگی اش پر از شادی  و صلح باشد. امیدوارم همیشه بخندد دخترک قشنگ ما. آمدنش مبارک.

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین