وسط هزار تا كاري كه داشتم تند و تند برايش نوشته بودم و چيزي خواسته بودم، جوابش طوري است كه جرات نمي كنم دوباره بخوانمش. احتمال خونريزي دارد. از ان خونريزي هاي مفصلي كه با بخيه هم تمام نمي شوند. از دفتر تراپيستم كه زدم بيرون خواندمش. همان موقع گيج شدم اما مغزم اينقدر هشيار بود كه بفهمد الان وقت فكر كردن بهش نيست و اين گيجي را بگذارد به هواي زير و رو كردن خودم جلوي تراپيست. 
نويسنده ايميل حتما نمي داند كلمه هايش، كلمه هاي ساده و معمولي اش دست كجاي زخم من گذاشته و ان ضماير تعلقي كه هي تكرارشان كرده كدام حفره پرنشدني را اورده جلوي چشمم. 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین