از حسرت ها

يكي از بزرگترين حسرتهام چيه؟ آخرش مي ميرم و همه قصه هام با من دفن مي شن
چرا نمي نويسمشون؟ گشادي
چرا اينهمه حيفم مياد؟ چون نياز به هيج تخيل و خيالبافي و قصه پردازي نيست، فقط بايد بشينم پاي كيبرد و همون چيزهاي كه ديدم و شنيدم را بنويسم.
زندگيم خيلي عجيب و غريب بوده؟ نه، زندگي هر ادمي پر از هزار تا قصه است كه هيچ وقت نوشته نميشه

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین