رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از September, 2014
ترک‌ها یک رسمی دارن موقع عزا، بهش می گن "زبون گرفتن"، وقتی عزیزی را از دست می دن، وقت و بی وقت براش زبون می گیرن و هی از خوبیهاش می گن و قربون صدقه اش می رن، یکی می گه و بقیه گریه می کنن. اون که خسته می شه یکی دیگه شروع می کنه. بچه که بودم، نمی فهمیدم چرا اینطوری می کنن. نمی فهمیدم کجای دلشون سوخته که نمی تونن ساکت بشینن. که هی همون قربون صدقه ها را تکرار می کنن و خسته نمی شن.  الان دلم می خواد پای دونه دونه عکسای مهسا کامنت بزارم و قربون صدقه اش برم. همه شون را لایک زدم و هزاربار نگاه کردم. اما دلم می خواد زبون بگیرم براش. اما نمی تونم. روم نمی شه. همه دارن خیلی موقرانه تحمل می کنن غمش را.

دور که باشی...

وقتی عزیزی را از دست می‌دی٬ قاعده‌اش اینه که کنار کسانی باشی که دوستش داشتند و برایشان عزیز بود و سر به شانه هم بگذارید و اشک بریزید. قاعده اش اینه که کنار خانواده‌اش باشید که بدونن چقدر براتون عزیز بوده و تنها نیستن توی این غم تموم‌نشدنی. قاعده‌اش اینه که اگه حتی لحظه های اخر کنارش نبودین٬ بشه که سر مزارش بشنید و همه سالهای رفته را مرور کنید. دور که باشی٬ به جای همه اینها باید تنهایی خیره بشی به صفحه فیس بوکش و عکسهاش را یکی یکی نگاه کنی و باور نکنی رفتنش را.  دور که باشی همه هق هق هایی که راه نفس را باز می کنه٬ یه بغض سنگین می‌شه و می ره کنار همه اون گره‌های دیگه‌ای که خیلی وقتها بی دلیل نفس کشیدن را سخت می کنن.