جهان ديگري

دنيا جاي امني نيست براي كسي كه چشمهاش باز باشه و صداش بلند. نه كه براي ادم هاي ديگه باشه، اما شايد اوني كه چشمهاش بازتره و صداي اعتراضش بلندتر، از اين ناامني و خشونت پيدا و پنهان بيشتر ازار مي بينه.
اين ناامني فقط از طرف دولت ها و نهادهايي كه رسما دستي در قدرت و سلطه دارن، تحميل نمي شه. نهادها و ساختارهاي كوچك و غيررسمي كه در زندگي روزمره مدام باهاشون طرف هستيم و در واقع درون انها يا كنارشون زندگي مي كنيم هم اغلب اوقات در حال تحميل خشونت و و سلطه وتبعيض هستند. هرقدر هم كه تلاش كنيم سقفي كه زيرش زندگي مي كنيم و حلقه دوستي كه با دقت و وسواس انتخاب كرديم جاي امني باشه، اما نميشه هميشه توي حباب زندگي كرد و مجبوريم با دنياي واقعي هم روبرو بشيم. دنياي واقعي كه گاه از شدت خشونت و سلطه حاكم بر ان به وحشت مي افتم و دلم مي خواد به ناكجا ابادي فرار كنم كه وجود نداره.
نه كه نااميد باشم از رسيدن به روياي جهاني كه برابري و عدالت و صلح ارزش هاي حاكم بر اون باشه (من همچنان همان ادم خوش خيال و اميدوار هميشگي هستم) اما هر روز بهم ياداوري ميشه كه چه راه طولاني جلوي راهمون است و چقدر درست كردن حتي يك گوشه امن توي اين دنيا چه  كار سختي است. 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین