صدا بزن مرا

براي اولين بار اسم منو صدا كرد، مامانش داشته مي گفته يك زنگي به مريم بزنم كه يه دفعه دخترك هم اسم منو صدا كرده و گفته "مريم"، مامانش كه تلفن كرد تا خودم هم مريم گفتنش را بشنوم، تا آسمان هفتم رفتم بالا از ذوق و خوشي. اينكه اسمم را ياد گرفته خودش محشره، ولي محشرترش اينه كه بدون اينكه كسي بهش چيزي بگه و بخواد تكرار كنه، منو صدا كرده. مني را كه كنارش هم نيستم و در واقع خاله دوره ام. خاله دور و نصفه نيمه اي كه هميشه پشت صفحه موبايل و تبلت و لپ تاپ بوده و تازه گاهي بچه خوف برش داشته كه چرا خاله اش گير كرده اونجا و نمي تونه بياد بيرون بغلش كنه. پارسال اين روزها دل توي دلمون نبود كه چه وقت به دنيا مياد و حالا طوري جزئي از دنيامون شده كه انگار هميشه بوده. 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین