كابوس شبهاي اعدام


يك روز خوب بايد بياد كه كابوس شبهاي اعدام از زندگي ما بره بيرون، كه همه اين شبهايي كه جرات نداريم چشمهامون را ببنديم و صبح هايي كه مي ترسيم بيدار شيم، يك گذشته تلخ و دور شده باشند. مي دونم كه ارزوي بزرگيه اما من واقعا اميدوارم تا وقتي زنده ام، "ايران بدون اعدام" ديگه يك آرزو نباشه. خيلي ارزوها و اميدها هستند كه ديگه قبول كردم به عمر من نمي رسه و همين كه براشون تلاش كنم، دلخوشم. اما اين يكي را، تجربه روزي را كه خاطرم جمع باشه هيچ كس در ايران اعدام نميشه را از اين زندگي طلب دارم. تلخي هاي زندگي كم نيست، اما تلخ ترين و ماندگارترين هاشون در زندگي من و بسياري از كساني كه مي شناسم، تلخي تجربه اعدام كسي بوده كه از دور يا نزديك مي شناختنش و با داستان زندگيش آشنا بودن. كاش يك روزي شنيدن خبر لغو اعدام در ايران اين رنج ها و زخمهايي كه بعيد مي دونم ترميم بشن را عقب برونه و بتونيم بدون هراس يك اعدام ديگه، از ته دل بخنديم.




نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین