کنترلم روی احساساتم و خودم به شدت بالا رفته. هم خوبه و منِ احساساتی که غم و شادی و دلتنگی و عصبانیت و همه چی‌ام شدید است و گاه ممکنه چند روز درگیرم کنه را به  آدمی که می دونم باهاش چی‌کار کنم تبدیل می‌کنه و هم یک کمی ترسناکه.
اینکه تصمیم می گیرم دلتنگ نشم و دلتنگی که تا همین چند ساعت پیش بیچاره ام کرده بود را هلش می ده به اعماق یک جایی دور٬ خیلی کاربردی و مفیده اما این آدم جدیده را که بلد افسار همه چی را محکم نگه داره هنوز خوب نمی شناسم.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

خداحافظ برلین

جاده

نگاه کردن به او