وقتی که امید به دیدار دوباره نداری یا  نمی دونی دوباره کی فرصت دیدار محیا می شه٬‌ دلتنگی را طوری به دورترین نقطه از خودت می فرستی که از فشارش به قلبت در امان باشی. گیرم که یک زخم کهنه کم‌رنگ  و پردرد همیشگی بشه اون دورها٬ ولی قدرتش برای مچاله کنندگی قلب نه که از دست بره٬‌اما کمتر میشه.
فاصله‌ای که می‌تونه به دیدار ختم بشه اما جنسش فرق می‌کنه. دلتنگی میاد توی زندگی روزمره‌ات و گاه تنها چیزی که دلت می ‌خواد فقط اینه که بلیط بخری برای یک فنجان چای و یک عصر برای پرحرفی‌هاتون. 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین