خونه آشفته است. خودم آشفته تر. لازم دارم که برم همه چیز را مرتب کنم. از صبح سه بار خواستم  کسی را بگیرم و بیاد کمکم و دیدم نمیشه. همه چیز بهم ریخته تر از اونه که جز خودم کسی از پسش بربیاد. همه وسایلم همه جای خونه پخش شده. هر گوشه که نگاه می کنم یا گوشواره و انگشتر و گردنبندم افتاده یا شالگردنم و کتابم و رژلبم و عطرم. درست مثل اون هفت تا پرنده ای که تکه تکه شان کردن و تکه هایشان را با هم درآمیختند و روی قله های هفت کوه پخش کردند (همین بود دیگه؟ اگه نبود هم مهم نیست، مهم اینه که اوضاع من الان اینطوره)
جمع کردن گوشواره ها و کتاب ها و خودکار و عطر و گل سرم چند ساعتی بیشتر طول نمی کشه، خودم را کی می خواد جمع کنه از این آشفته بازار؟

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین