براي تعطيلات نقشه ريخته ام كه اون نوشته ناتمام را شروع كنم، شايد دوباره از صفر. يك بخش هايي را مي شود شبها، روي همين ميز گردوي قديمي نوشت. بايد كاغذهاي مچاله شده را باز كنم و نيرويم را براي خواندن كلمه هايش جمع كنم. يك بخش هايي را بايد بروم وسط كافه به نوشتنش. مي خواهم يك تبلت بخرم و هرجا كه پايم سست شد بنشينم به نوشتن. روياي چند ساله است اين. 
روياي اينكه كلمه هاي پريشان رسط زمين و اسمان و قلب و مغزم را جمع كنم و بريزم توي جمله هايي كه بگويد آنجا چه خبر بود، كه ان داستاني كه حالا فكر مي كنم نصفش توي خواب بود، نصفش توي بيداري و نصفش اشوب هاي ذهن پريشان من را تعريف كند
قبل از اينكه سال نو شود.... قبل از اينكه سال نو شود

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین