"خاله جان دوره"

دوباره خاله شده ام و حالا مي دانم كه چه جشن بي پاياني انتظارم را مي كشد. اولي كه به دنيا امد فقط اينقدر كه مادرش را دوست داشتم، از شوق او و براي او خوشحال بودم. از همان نگاه اول اما دخترك من را زير و رو كرد و تمام اين دوسالي كه گذشت، هربار كه نگاهم كرد و صدايم زد و در اغوش كشيدمش در بهشت بودم. از آن عشق هاي ناب و بي مثالي كه بلد نيستم توضيحش بدم و بگويم كه چطور اين عشق بي حساب و كتاب و بي انتظاري كه به من داد و اين پروسه آشنايي ما و خاله بودنش، هربار دلم را جلا داده است.  
حالا دومي هم توي شكم مادرش است و تا چندماه ديگر مي ايد و خب من هم با تجربه ترم و مي دانم كه هر صدا و نگاهش چطور تكانم خواهد داد. تازه خاله اسكايپي بودن را هم بلدم ديگر و نمي ترسم كه اينطوري نشود خاله اش باشم.
 حالا گيرم يك خاله نصفه و نيمه كه هردوشان مي توانند خاله جان دوره" صدايش كنند. 
"خاله جان دوره" اي كه توي كامپيوتر زندگي مي كند و گاهي از اسكايپ بيرون مي ايد. اولها كه با دخترك اسكايپ مي كردم، نگران اين بودم كه من را چطور مي بيند و چه ذهنيتي از زني كه توي كامپيوتر قربان صدقه اش مي رود، دارد، حالا كه دوسالش شده و به مادرش مي گويد "خاله را اسكايپ كن برام قصه بگه" يعني جاي نگراني نيست و او هم مثل من و ما با اين دوري كنار امده است و قصه اسكايپي هم دوست دارد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین