پست‌ها

نمایش پست‌ها از January, 2016

شادی ای که تمامی ندارد

چند ساله كه يك خبر خوب، يك خبر خوب واقعي نشنيدم؟ يك خبر خوبي كه اينقدر بزرگ و واقعي باشه كه از خود بيخود بشم، دور خودم بچرخم و دلم بخواد سور بدم. بيشتر از خوشحالي فردي، به خوشي ها و موفقيت هاي جمعي فكر مي كنم. نه كه دستاوردي نبوده، اما همه اش يا در پروسه ايم و يا اگر موفقيتي بوده كه خوشحالمون كنه، با يك خبر تلخ يا بدي كه خيلي سريع پشتش آمده، جبران شده. خوبه كه اينقدر پوست كلفت هستم/هستيم كه نااميد نمي شيم و حتي از خط سرعت هم خودمون را كنار نمي كشيم. الان كه فكر مي كنم تنها خبر خوش واقعي كه يادم مياد به دنيا امدن دخترك بود. هنوز هم كه يادش مي افتم دلم پر از شادي ميشه و بودنش همچنان ادامه آن شاديه
روز اول سالی، رفتم سراغ گودریدر تارعنکبوت گرفته، کمی آب و جارویش کردم و آرزوهایم برای خواندنی‌های سال جدید را توی قفسه هایش چیدم. برایم یک چیزی بین یک شبکه اجتماعی جمع و جور و تخصصی و یک اپ برای کتاب خواندن است. اینقدر که برای هر کاری یک اپ دارم احتمالا تا چند وقت دیگر نفس کشیدن بدون اپ هم برایم سخت می شود. فعلا همچنان کتاب «سافرجت» املینه پانکهرست را دستم دارم. ولی این کتاب و یکی دوتای دیگر که  خریده ام و مدت هاست منتظرم هستند، تمام شوند، پروژه دوست داشتنی خودم را شروع خواهم کرد.
به یک جای خوبی رسیده ام که تلخی ها و غم ها ته نشین شده اند. می دانم که هستند و بودنشان را پذیرفته ام و در عین حال آن قدرت ویران کننده برای سایه انداختن روی زندگی را هم ندارند و می شود که قدم های کوچک، محکم و آرام جلو بروند.