كابوس ها، حالا ديگه. بيشتر از اينكه بترسانندم، متعجبم مي كنن.
ترس ها و ناامني هاي قديم، با رنگ و لعاب بيشتر و اگزجره شده مي ايند وسط كابوس و خيلي روشن مي بيني كه هنوز پاشنه آشيلت كجاست و از كجا ضربه مي خوري
تنها خوبي اين كابوس هاي جديد اين است كه ديگر منفعل و ترس زده نيستم و اخر قصه وسط همه وحشت و فرياد و ترس، راهي براي فرار پيدا مي كنم
توي خواب احتمالا خيلي مهم نيست ولي وقتي موقع بيداري يادم مي افتد كه حتي وسط كابوس هم راهي پيدا كردم، خوشحال مي شوم



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین