فراموشي

شب اعدام راحله را فراموش كرده ام. هيچ تصويري ازش ندارم. من اتاق شماره ٣ پيش ليلا نشسته بودم كه همه پچ پچ ميكردند. خانم وكيل بند ارام كنارم نشست و گفت مي گن راحله را بردن انفرادي. جلوه كه كنار من زانو به بغل نشسته بودسرش راگذاشت روي زانوش و من فقط لرزش پاهاش را مي ديدم. من؟؟؟؟ از اينجا به بعد را هيچ يادم نمياد. يادم هست كه قبلا نوشته بودم چقدر التماس زندانبان كردم كه اجازه بده براي اخرين بار راحله را بيينم اما خودم هيچ تصويري از هيچ كدام اينا ندارم فقط مي تونم نوشته هام را بازسازي كنم توي ذهنم. تمام اون شب را فراموش كردم. تمامش را. اولين تصويرم برمي گرده به ١٠ صبح روز بعدش. همان روزي كه شبش ازاد شدم. چسبيده بودم به لوله اب گرمي كه گوشه راهرو بود. همه چي تمام شده بود و من دستهام را بالا برده بودم. گريه نمي كردم اشك مي ريختم. شلوار گرمكن زيتوني تنم بود و هرچه بلوز داشتم زير كاپشنم پوشيده بودم . سرما اما تمام نمي شد. نه اشك . نه داغي لوله. نه نگاه مهربان زنهايي كه حتما به اعدام عادت مرده بودند و نمي شد كه براي هركه بالاي دار مي رود از زندگي مرخصي بگيرند

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین