استانبول

صداي شليك گلوله و انفجار بمب در فرودگاه آتاتورك استانبول، تا اينجاي دوري كه من هستم هم امد و وحشتش درست به قلبم نشست.
جاي امن اين سالهايم بود، جايي كه عزيزانم را بعد سالها دوري در اغوش كشيده بودم، از شوق امدنشان و دلتنگي رفتن شان اشكها ريخته بودم و هميشه اميدم به ديدار بعدي دم در ورودي همان فرودگاه بود كه مي شد در پناه امنيتش به امن ترين اغوش هاي جهان پناه ببرم و حالا....نه كه فقط غصه اميدي را بخورم كه انگار نااميد شده .... غصه جزيره هاي امني را مي خورم كه يك به يك زير اب مي روند.
حالم، حال ان روزي است كه فهميدم به خانه ام رفته اند و همه جا را زير و رو كرده اند. من، فرسنگها دور بودم و اميدي به برگشت دوباره نداشتم اما دلم مي خواست آن خانه، خانه اي كه با عشق ساخته بوديم و امن ترين جاي جهان برايم بود، تا هميشه امن بماند كه نماند.
عكس هاي انفجار در فرودگاه استانبول را نگاه نمي كنم كه باورم نشود، اين روزها هيچ آغوش امن و پذيرايي در جهان نمانده و از هرطرف كه رفتيم جز وحشت نبود.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

جاده

اتاق

نیوکلن برلین